تخته سنگ بزرگی را در نظر بگیرید که به ته دره ای سقوط کرده و مدت هاست که در همان جا مانده است. چقدر تعجب می کنید اگر ببینید تخته سنگ بطور خود به خود انرژی گرفته و ناگهان شروع به بالا رفتن از دامنه دره کرده و در نهایت با خروج از دره به آن سوی دامنه کوه بغلتد. شاید باور کردنی نباشد اما مشابه چنین رویدادی به طور طبیعی به وفور در دنیای اسرار آمیز کوانتومی رخ می دهد!

41151در فیزیک کلاسیک تخته سنگ  از بالای تپه عبور داده می شود اما در فیزیک کوانتوم برای عبور تخته سنگ میان تپه تونل زنی صورت می گیرد.
در این پدیده که اصطلاحا « تونل زنی کوانتومی » نامیده می شود یک ذره کوانتومی که پشت یک سد پتانسیل گیر افتاده و از نگاه فیزیک کلاسیک ، انرژی و امکان لازم برای عبور از مانع مزبور ندارد ممکن است براساس رابطه عدم قطعیت هایزنبرگ بتواند بطور موقت انرژی گرفته و ناگهان از مانع یا سد مقابل خود عبور کند و آن سوی آن برود. براساس معادله شرودینگر هر چه ارتفاع و عرض این مانع کمتر باشد احتمال عبور ذره مزبور از میان آن بیشتر خواهد بود.
وجود پدیده اسرار آمیز تونل زنی کوانتومی برای نخستین بار در سال 1927 میلادی توسط یک فیزیکدان آلمانی بنام فردریک هاند کشف شد. هنوز یک سال بیشتر از این کشف مهم نگذشته بود که فیزیکدان دیگری بنام جرج گاموف موفق شد بر مبنای همین پدیده شگفت انگیز معمای چگونگی گسیل ذرات آلفا از هسته های رادیواکتیو پرتو زا را حل کند. محاسبات گاموف نشان می داد که چگونه ذرانت آلفا به رغم نداشتن انرژی لازم برای رسیدن به قله سد پتانسل هسته اتمی می توانند با تونل زدن از میان این سد پتانسیل، از درون هسته اتمی فرار کرده و به بیرون هسته پرتاب شوند.

با گذشت زمان و با پیشرفت صورت گرفته در فیزیک هسته ای، فیزیک اتمی و فیزیک حالت جامد مشخص شد که پدیده تونل زنی کوانتومی در عرصه های بسیار مختلف و متعددی – از واکنش های گرما هسته ای در قلب خورشید و سایر ستارگان گرفته تا برخی پدیده های مرتبط با ابر رسانایی در جامدات- نقش ایفا می کند. در سال 1958 میلادی یک فیزیکدان ژاپنی بنام لئو ازاکی یک نوع دیود بنام « دیود تونلی » را که بر مبنای پدیده تونل زنی الکترون ها در نیمه رساناها کار می کرد در مرکز تحقیقات شرکت سونی ژاپن اختراع کرد. این دیود به واسطه عملکرد بسیار سریع خود از وقوع پدیده تونل زنی کوانتومی در نقطه اتصال دو سیم ابر رسانا پرده برداشت. در این پدیده شگفت انگیز، بدون اعمال هیچ ولتاژ خارجی، یک جریان الکتریکی دائمی در مدار ابررسانای مزبور ایجاد می شود. اتصادلات جوزفسون در ساخت دستگاه های اندازه گیری بسیار دقیق میدان های مغناطیسی کاربرد دارند. به مناسبت این دستاوردهای مهم مبتنی بر پدیده تونل زنی کوانتومی ، ازاکی و جوزفسون مشترکا جایزه نوبل سال 1973 فیزیک را دریافت کردند.

البته شگفتی پدیده تونل زنی کوانتومی به همین جا ختم نمی شود؛ چرا که بعنوان مثال در اوایل دهه 1980 میلادی پژوهشگران IBM با استفاده از همین پدیده ، میکروسکوپ ویژه ای را ساختند که امکان مشاهده تک تک اتم ها را برای بشر فراهم کرد. اما شگفت انگیز تر از همه اینها کشف فیزیکدانی بنام توماس هارتمن در مورد پدیده تونل زنی کوانتومی است. هارتمن در سال 1962 کشف کرد که تونل زنی ذرات کوانتومی از میان یک سد پتانسل- فارغ از پهنای این سد – همواره بطور لحظه ای و آنی صورت می گیرد و این بدان معناست که ذرات کوانتومی حین تونل زدن حتی مرز حیرت انگیز سرعت نور زا هم می شکنند!




طبقه بندی: کوانتوم،

تاریخ : چهارشنبه 24 مهر 1392 | 08:26 ق.ظ | نویسنده : physicfa | نظرات

آیا جهانهای موازی واقعا وجود دارند؟ نوعی از جهانهای موازی می تواند وجود داشته باشد که باعث سر درگمی اینشتین شده بود و هنوز هم برای فیزیکدانان دردسرساز است. این جهان موازی کوانتومی است که با مکانیک کوانتومی عادی پیش بینی می شود. پارادوکس های فیزیک کوانتومی گویی آنقدر حل ناشدنی اند که برنده ی نوبل ریچارد فاینمن دوست داشت بگوید که هیچکس واقعا از نظریه کوانتوم سر در نمی آورد.
گزنده ترین مثال این معما عبارت است از مسئله مشهور « گربه شرودینگر » ( 1 ) . شرودینگر با گفتن اینکه « اگر کسی مجبور شود که سراغ این پرسش کوانتومی لعنتی برود، آنگاه تاسف می خورم که چرا در این کار دست داشته ام » پاردوکس گربه شرودینگر به این قرار است: گربه ای در جعبه ای سر بسته گذاشته می شود. درون جعبه تفنگی به سمت گربه نشانه روی شده ( و ماشه ی آن به شمارنده ی گایگری در کنار تکه ای اورانیوم متصل است. ) بطور عادی زمانی که اتم اورانیوم واپاشی کند، شمارنده ی گایگر و سپس ماشه ی تفنگ را بکار می اندازد و گربه کشته می شود. اتم اورانیوم می تواند واپاشی کند یا نکند. گریه یا زنده است یا مرده. عقل سلیم چنین می گوید.اما در نظریه کوانتوم، با اطمینان نمی دانیم که اورانیوم واپاشی کرده باشد. پس مجبوریم دو احتمال را جمع بزنیم، تابع موج اتم واپاشی کرده به اضافه ی تابع اتم دست نخورده. اما این بدین معناست که، برای توصیف گربه، مجبوریم دو حالت گربه را جمع بزنیم. پس گربه نه زنده است نه مرده. جانور، بصورت مجموع گربه ی زنده و مرده ارائه می شود!

همانطور که فاینمن زمانی نوشت: مکانیک کوانتومی ( 2 )، از دیدگاه عقل سلیم، طبیعت را بی معنی توصیف می کند و این کاملا با آزمایش همخوانی دارد. پس امیدوارم که شما طبیعت را به همین صورت بی معنی بپذیرید. از دیدگاه اینشتین و شرودینگر این چرندی بیش نبود.

universes

در نگاه نخست مفهوم کیهانشناسی کوانتومی گویی عبارتی متناقض است: نظریه ی کوانتومی به جهان بی نهایت ریز اتم اشاره دارد، حال آنکه کیهان شناسی به کل جهان باز می گردد. ولی به این توجه کنید: در لحظه ی بیگ بنگ، جهان بسیار کوچک تر از الکترون بود. هر فیزیکدانی با این موافق است که الکترونها باید کوانتیده باشند، یعنی آنها با یک معادله ی موج احتمالاتی ( معادله دیراک ) ( 3 ) توصیف می شوند و می توانند در حالت هایی موازی وجود داشته باشند. بنابراین اگر الکترون ها باید کوانتیده باشند، و اگر جهان زمانی کوچکتر از الکترون بوده است، آنگاه جهان نیز باید در حالت های موازی وجود داشته باشد، نظریه ای که بطور طبیعی با رهیافت « چند جهانی » ( 4) ختم می شود.
جهان به سادگی در حالت های موازی وجود دارد که همگی یک تابع موج اصلی موسوم به « تابع موج جهان » تعریف می شوند. در کیهان شناسی کوانتومی جهان از افت و خیز کوانتومی خلاء سر بر آورده است، یعنی بصورت حبابی کوچک در کف فضا- زمان. بیشتر بچه جهانها در کف فضا- زمان دارای بیگ بنگ هستند و پس از آن فورا داری بیگ کرانچ می شوند. به همین دلیل است که ما هرگز آنها را نمی بینیم، زیرا آنها بسیار کوچک هستند و عمر کوتاهی دارند. یعنی « هیچ چیز » جوشان از بچه جهانهایی است که به وجود می آیند و از بین می روند، ولی در مقیاسی آنچنان کوچک که با دستگاههای ما آشکارسازی نمی شوند.
استیون هاوکینگ ادعا می کند که جهان ما، جهان ویژه ای است. زیرا تابع موج جهان برای جهان ما بزرک است و تقریبا برای بیشتر دیگر جهانها برابر صفر است. این نظریه که جهان ما از « هیچ چیز » کف فضا-زمان به وجود آمده، شاید آزمون ناپذیر باشد ولی با چندین مشاهده ی ساده سازگار است.

نخست: بسیاری از فیزیکدانان خاطر نشان که بسیار شگفت آور است که مقدار کل بارهای مثبت و منفی در جهان ما دست کم با صحت آزمایشی دقیقا صفر می شود. این امر را که گرانش در فضای بیرونی نیروی غالب است بدیهی می دانیم، ولی دلیل آن تنها این است که بارهای مثبت و منفی دقیقا همدیگر را خنثی می کنند. یک راه ساده برای توضیح این پرسش وجود دارد و که فرض کنیم جهان ما از هیچ چیز به وجود آمده و هیچ چیز دارای بار صفر است.

دوم، جهان ما اسپین صفر دارد. اگر چه کورت گودل سال ها کوشید نشان دهد که جهان، با جمع زدن اسپین ( 5 ) کهکشانهای مختلف دارای اسپین است، امروزه اخترشناسان عقیده دارند که اسپین کل جهان صفر است. اگر گیتی از هیچ چیز آمده باشد، توضیح این پدیده آسان می شود چون هیچ چیز اسپین ندارد.

سوم، آمدن جهان ما از هیچ چیز به تشریح این نکته کمک می کند که چرا مقدار کل ماده – انرژی جهان چنین اندک یا حتی صفر است. هنگامی که ما انرژی مثبت ماده و انرژی منفی همراه گرانش را جمع بزنیم، گویی آنها همدیگر را خنثی می کنند.




طبقه بندی: فیزیك، کوانتوم،

تاریخ : چهارشنبه 17 مهر 1392 | 10:24 ب.ظ | نویسنده : physicfa | نظرات
راکندگی کشسان فوتون-فوتون جزء فرآیندهای نادر در فیزیک است که نظریه میدان‌های کوانتومی امکان آن را پیش‌بینی می‌کند. با این حال برای اولین بار محققان می‌توانند به کمک شبیه‌سازی‌های کامپیوتری و کوباندن باریکه‌های سرب به یکدیگر، این فرآیندها را آشکارسازی کنند.
با وجود چیزی که لایت سابِرها، به عنوان لیزرهایی خاص، نشان می­دهند، باریکه‌‌های نور از درون یکدیگر بدون هیچ اثری عبور می‌کنند. به هر حال دو فوتون، در وضعیتی نادر، قابلیت جهش از روی یکدیگر را دارند؛ از این فرآیند به عنوان فرآیند پراکندگی فوتون‌-فوتون تعبیر می‌شود. پراکندکی کشسان فوتون-فوتون، که از طریق ذرات میانی انجام می‌شود، مستقیما مشاهده نشده است، اما آنالیز جدیدی در مجله Physical Review Letter نشان می‌دهد برخورد دهنده بزرگ هادرونی (LHC) در CERN می‌تواند حدود ۲۰ رویداد پراکندگی فوتون-فوتون را در هر سال آشکارسازی کند.

فوتون‌ها تنها با ذرات باردار برهم‌کنش می‌کنند، بنابراین نمی‌توانند با یکدیگر برهم‌کنش کنند. این در حالی است که نظریه میدان‌های کوانتومی به فوتون این اجازه را می‌دهد تا در زمانی بسیار کوتاه به زوج ذره-پاد ذره تبدیل شوند. از طرفی یکی از این ذرات باردار می‌تواند فوتون دیگری را جذب کند. هنگامی که این ذرات میانی بازترکیب می‌شوند دو فوتون گسیل می‌کنند. کل این فرآیند به صورت پراکندگی و تغییر جهت حرکت دو فوتون از روی یکدیگر به نظر می‌رسد. چنین فرآیندی بوسیله اثرش روی گشتاورهای مغناطیسی الکترون و میون به طور غیر مستقیم مشاهده شده است.

دیوید اِنتریا (David Enterria) از سِرن (سوئیس) و گوستاوٌ سیلوریا (Gustavo Silveria) از دانشگاه Louvain (بلژیک) به کمک شار زیادی از فوتون‌های «شبه حقیقی» استراتژی خود را جهت آشکارسازی مستقیم پراکندگی فوتون-فوتون پیشنهاد می‌کنند. فوتون‌های شبه حقیقی، حقیقی نیستند بلکه در عوض، حامل‌های نیروهای الکترومغناطیسی قوی هستند که پروتون‌ها یا یون‌های سرب موجود در برخورد دهنده را احاطه می‌کنند. اگر دو فوتون شبه حقیقی از روی یکدیگر پراکنده شوند، مثل فوتون حقیقی می‌توانند در آشکارسازهای LHC آشکارسازی شوند. با استفاده از شبیه‌سازی‌های کامپیوتری نویسندگان نشان می‌دهند برخوردهای سرب-سرب بیشترین شانس را برای دیدن پراکندگی‌های فوتون-فوتون فراهم می‌کند. هر انحرافی از مقادیر بیش‌بینی شده می‌تواند مدرکی برای یک فیزیک جدید باشد؛ ابرتقارن یکی از نامزد‌ها برای فیزیک جدید است.


طبقه بندی: کوانتوم،

تاریخ : چهارشنبه 17 مهر 1392 | 05:26 ب.ظ | نویسنده : physicfa | نظرات


- بعد از اعلام رسمی انتقال اطلاعات در دوربری کوانتومی اطلاعات در مسافت 150 کیلومتری آن‌هم در جو پرتلاطم جزایر قناری، حالا آن‌ها برای چالش جدی‌تری آماده می‌شوند که نقل و انتقال ذره‌ای بنیادین در فضاست.

علی رنجبران: هر چند مثل مجموعه استار ترک (پیشتازان فضا) نمی‌توان انسان‌ها را به این طریق منتقل کرد، اما نقل و انتقال اطلاعات به صورت رمز گذاری شده و غیر قابل دسترس به صورت کوانتومی امروز از همیشه نزدیک‌تر است. بر اساس اطلاعات منتشر شده در مجله نیچر، آنتوان زیلینگر و همکارانش از موسسه اپتیک و اطلاعات کوانتومی در وین توانسته‌اند یک فوتون را در فاصله 143 کیلومتری بین دو جزیره تنریف و لاپالما از مجمع‌الجزایر قناری دوربری کنند. دوربری کوانتومی (کوانتوم تله‌پورتیشن) روشی است که در آن اطلاعات را بین دو نقطه بدون پیمودن فاصله بین آن دو نقطه جابجا می‌کنند. پیش از این یک تیم چینی گزارش کرده بود که توانسته دوربری کوانتومی یک فوتون را در فاصله 90 کیلومتری انجام دهد. در این اقدام تعدادی فوتون واقعا از نظر فیزیکی بین دو نقطه جابجا شده‌اند، اما این کار فقط با انجام درهم‌تنیدگی منابع انجام می‌شود. اطلاعات نشان می‌دهد که فوتون‌ها باید واقعا منتقل شده باشند، چون قطبیدگی و بقیه مشخصات فوتون‌ها منتقل شده‌اند، یعنی ذره دوربری شده ابتدا در یک مکان بوده و سپس در مکان دیگری پدید آمده آست.

پیوستگی کوانتومی
این اتفاق کاملا امکان‌پذیر است، زیرا فوتون‌ها در یک تجربه دوربری پیوند ناگسستنی با هم پیدا می‌کنند و هر چه برای یکی روی دهد، بدون در نظر گرفتن فاصله آن‌ها برای آن یکی هم روی خواهد داد. این چیزی است که اینشتین آن را کنش شبح‌وار فاصله می‌نامید. این اتفاق چیزی شبیه ارسال فکس است، با این تفاوت که در لحظه انتقال اطلاعات، اصل اطلاعات از بین می‌رود و کپی بدون تفاوتی از آن به وسیله پیچیدگی کوانتومی پدید می‌آید.
روش درهم‌تنیدگی انتخابی هم به ذره‌ای بستگی دارد که قرار است دوربری شود. برای مثال برای دوربری اتم‌های باردار باید از یون‌های درهم‌تنیده استفاده کنید؛ اما برای فوتون‌ها باید فوتون‌های قطبی شده را درهم‌تنیده کنید. روش‌های متفاوتی برای این درهم‌تنیدگی وجود دارد که با هر مطالعه جدید جزئیات بسیار زیاد و پیچیده به آن اضافه می‌شود. با این همه انجام این کار در فواصل طولانی بسیار مشکل است و هر گونه اغتشاش جوی می‌تواند در روند آن اخلال ایجاد کند.
زیلینگر و همکارانش هم اختلال‌های محیطی را از چالش‌های مهم بر سر راه تکنیک‌های حال حاضر دوربری می‌دانند. در آزمایش جزایر قناری زیلینگر و همکارانش از دو مسیر نوری، یکی کلاسیک و دیگری نوری استفاده کردند. هدف آن‌ها هم دوربری فوتون‌های قطبی شده بین دو نقطه بود که معمولا در آزمایش‌های انتقال اطلاعات با نام‌های آلیس و باب شناخته می‌شوند. مسیر کلاسیک می‌تواند دو فوتون را بین دو نقطه جابجا کند، یکی به آلیس و دیگری به باب که برای ایجاد در منبع درهم‌تنیده به کار می‌روند. اما مسیر کوانتومی به آلیس و باب اجازه می‌دهد که اطلاعات قطبش فوتون‌ها را با هم به اشتراک بگذارند. سپس در این فرآیند این فوتون‌ها جابجا می‌شوند. اما فایده این همه دردسر کوانتومی چیست؟
نقل و انتقال امن اطلاعات مهم‌ترین فایده این همه دردسر است. تیم تحقیقات این پروژه می‌گویند در آینده نقل وانتقال کوانتومی بین ماهواره و زمین انجام‌پذیر خواهد بود که امنیت بسیار بالایی دارد. در واقع پیمودن این فاصله بسیار سخت‌تر از طی کردن فاصله بین زمین و ماهواره‌هاست. تنها مشکل در این میان دقت بسیار بالایی است که کنترل سیستم‌های کوانتومی می‌طلبد. مثلا کنترل جابجایی‌های کوانتومی در یک کامپیوتر بسیار آسان‌تر از کنترل آن‌ها در فواصل طولانی با ذرات بزرگ‌تر است. زیلینگر می‌گوید: «برای اشیاء معمولی وماکروسکوپیک درهم‌تنیدگی بسیار پیچیده می‌شود و لحظه‌ای قطع ارتباط، آن را از بین می‌برد.» بنابراین چنین کاری برای ابعاد بزرگ به هیچ عنوان امکان‌پذیر نیست.

 

برهم‌نهی کوانتومی
گربه شرودینگر مثالی از برهم‌نهی کوانتومی کوانتومی است که قابل انطباق بر دو اشعه نور است که به ترتیب می‌توانند به جای گربه مرده و گربه زنده در نظر گرفته شوند. این مثال اشاره می‌کند که یک گربه که در جعبه‌ای در بسته قرار دارد، تاوقتی جعبه بسته بماند، به صورت متناقضی می‌تواند در یک زمان هم زنده و هم مرده باشد. این نمودارها از روی آمار و ارقام به دست آمده در ورودی و خروجی این آزمایش به دست آمده است.





طبقه بندی: کوانتوم، فیزیك،

تاریخ : سه شنبه 4 مهر 1391 | 09:45 ب.ظ | نویسنده : physicfa | نظرات

انیشتن نشان داد که بسته به نقطه نظر شما، هر دو رویدادِ غیر وابسته می‌توانند با هر ترتیب زمانی قرار گیرند. فیزیکدانان در حال حاظر گاه شناسی سه رویداد و بیشتر را کشف کرده‌اند.

نسبیت خاص شیوه‌ی تفکر ما را نسبت به زمان و ترتیب رویدادها دگرگون کرده است. انیشتین نشان داد دو رویداد که ممکن است از دید یک ناظر هم‌زمان در نظر گرفته شوند، می‌توانند از دید ناظر دیگر هم‌زمان نباشد. در حقیقت این امکان وجود دارد که دو رویداد با فاصله‌ی فضایی، به هر ترتیب زمانی قرار گیرند. این امکان از راه گزینش چهارچوب‌های مرجع مختلف وجود دارد.


اما در مورد سه رویداد یا بیشتر چه می‌توان گفت؟ آیا این امکان وجود دارد که تمام ترتیب‌های زمانی ممکن را در هر چهارچوب در نظر گرفت؟ اگر چنین امکانی نیست، چه محدودیتی وجود دارد؟ این پرسشی بود که Alfred Shapere  از دانشگاه کنتاکی در Lexington و Frank Wilczek از MIT در کمبریج  مطرح کردند. امروز آن‌ها پاسخی برای این پرسش یافته‌اند. برهانی که این دو ارایه دادند ساده است. سه رویداد A ، B و C را در نظر بگیرید، شش امکان برای ترتیب زمانی آن‌ها وجود دارد. این رویدادها در جهانی با سه بعد فضایی و یک بعد زمانی روی می‌دهند. این امکان همواره وجود دارد که این سه رویداد را توسط یک مثلث در صفحه دو بعدی توصیف کرد.
 

Shapere و  Wilczek   نشان دادند که اگر صفحه‌ی این مثلث به طور کامل فضاگونه باشد، یا به عبارت دیگر عمود به بعد زمان باشد در این صورت چهارچوب مرجعی وجود دارد که در آن، رویدادها به طور هم‌زمان می‌باشند و با یک تبدیل کوچک می‌توان به هر شش ترتیب زمانی دست یافت. اما اگر صفحه به هر شکلی زمان‌گونه باشد آن‌گاه یک ترتیب مشخص، غیر ممکن است.

آن‌ها به این سو می‌روند که این نتیجه را برای هر تعداد رویداد، در هر بعدی برای فضازمان تخت و خمیده بسط دهند.

آن‌ها در نهایت نشان می‌دهند که چگونه می‌توان این شیوه را وارونه کرد، یعنی چگونه می‌توان با توجه به ویژگی‌های فضازمان داده شده، طبیعت گاه‌شناسی که این فضا زمان مجاز می‌داند را نتیجه گرفت.

این موضع می‌تواند کاربردهای جالبی داشته باشد. گاه‌شناسی رویدادها نقش مهمی در مکانیک کوانتومی بازی می‌کند. به عنوان مثال، سه رویداد A ، B و C را در نظر بگیرید که از هم فاصله‌ی فضایی دارند. ممکن است مشاهده‌گری برای توصیف این رویدادها از تابع موج استفاده کند به گونه‌ای که رویداد A (از نظر زمانی) پیش از B  باشد. در این حالت، اندازه‌گیری در A تابع موج را نابود کرده و موجب می‌شود که این تابع موج برای B قابل دسترس نباشد. این در صورتی است که مشاهده‌گر دیگر تابع موجی را چنان در نظر می‌گیرد که رویداد B پیش از A  باشد. در این حالت نیز اندازه‌گیری در B موجب نابودی تابع موج شده و آن را برای A غیر قابل دسترس می‌کند. بدون هیچ فرضی مبنی بر مقیدبودنِ گاه‌شناسیِ رویدادها، به این نتیجه می‌رسیم که رویداد A  نمی‌تواند هم‌زمان پیش از B و C  باشد.

بنابر گفته‌ی Shapere و Wilczek " با یک وضعیت عجیب و غریب روبه‌رو هستیم، اندازه‌گیری در A  می‌تواند موجب نابودی تابع موج در B  یا C در چهارچوب‌های متفاوت شود، اما این نابودی برای B و C هم‌زمان رخ نمی‌دهد".

این مسئله یک تناقض نیست اما یک تصنع عجیب می‌باشد. آشکار است که کمبود‌هایی در منطق فیزیکدانانی که عادت دارند به مکانیک کوانتومی به این شیوه بیاندیشند، وجود دارد.

Shapere و  Wilczek بیان می‌کنند که آن‌ها به طور خاص، این ره‌یافت را برای گاه‌شناسی گسترش دادند تا باعث روشن شدن منطق کوانتومی شوند.

استفاده از گاه‌شناسیِ نسبیت خاص به عنوان زمینه‌ی آزمایشی برای منطق مکانیک کوانتومی، به نتایج جالبی می‌انجامد. هیجان‌انگیزترینِ آن‌ها ممکن است نوعی از تناقض‌ها باشد که بین دو نظریه با پیش‌بینی‌های متفاوت، به وجود می‌آید. این امر به ما این اجازه را می‌دهد که آزمایش تجربی انجام دهیم.

البته تضادهایی بین نسبیت خاص و مکانیک کوانتومی در قالب درهم‌تنیدگی وجود دارد. درهم‌تنیدگی در واقع یک پدیده‌ی عجیب  کوانتومی است که در آن دو جسم با وجود این‌که از لحاظ فضایی از هم مستقل هستند، تابع موج خود را با یک‌دیگر به اشتراک می‌گذارند.

سرشت درهم‌تنیدگی یکی از بزرگ‌ترین معماهای دانشمندان است. این امکان وجود دارد که ره‌یافت گاه‌شناسی، کمکی برای حل این معما باشد.



طبقه بندی: فیزیك، کوانتوم،

تاریخ : سه شنبه 14 شهریور 1391 | 09:55 ب.ظ | نویسنده : physicfa | نظرات
.: Weblog Themes By BlackSkin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic